از ماست که بر ماست …
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۹۶ - یادداشت

از ماست که بر ماست …

پایگاه خبری روابط عمومی شهرداری ها -

بهناز شریفی کارشناس روابط عمومی شهرداری رفسنجان
گذر از معبری که مدت ها با ناهمواری هایی مواجه گشته و پناهگاه های غیرقابل رویتش مأمن مناسبی برای تجمع زباله شده است، یادآور خاطراتیست که خودمان در آن نقش داشته ایم …
خاطرم هست زمانی که برای خرید مایحتاج مورد سفارش اکید مادر مکرمه به فروشگاه عرضه مواد غذایی سرکوچه مان رفته بودم؛ فروشنده را صدا زدم تا با یک حساب سرانگشتی از خرید کم و بیشی که میزان آن از یک کیسه پلاستیکی فراتر نرفته بود، مرا روانه منزل کند؛ بهرام آقا که مدتهاست در این محله سکنی گزیده و با بالا و پایین رفتن دلار و قیمت نفت و بنزین قصد تغییر شغل ندارد، پس از آنکه باقیمانده زباله هایش را در جوی آب مقابل مغازه اش ریخت و کارتن ها را گوشه پیاده رو قرار داد، حسابم را کف دستم گذاشت …
از مغازه که خارج شدم، با جویبار کوچک پراز حباب مواجه گشتم که از داخل کوچه بزرگ و عریض معروف محله مان به سمت خیابان روانه بود؛ پسر جوان همسایه که شُهره پاکیزگی و نظافتش چشم همه اهل محل را درآورده است و یکی دو روز پیش از سفر طولانی و چندین هزار کیلومتری بازگشته بود، مشغول شستن خودروی آخرین مدلش بود و با مخلوطی از آب و کف بسیار، مشتاقانه کار می کرد و آواز می خواند.
اینقدر حواسم گرم اتفاقات اخیر محله مان شد که نزدیک بود با پسربچه دوچرخه سوار بستنی به دست تصادف کنم و خرج یک خشکشویی ناقابل هم به گردنمان بیفتد؛ او که با پررویی هرچه تمام و طلبکارانه کاغذ بسنتی را روی زمین رها کرد و رفت، مرا یاد کودک یکی از بستگانمان انداخت که مدتها از او دور بوده ام …
خنده ام گرفت وقتی آقا فرامرز را با آن پیژامه راه راه و زیرپوش آستین دار آن وقتِ صبح مشغول گذاشتن زباله های منزلشان به صورت کاملاً مخفیانه و یواشکی در زمین خالی مجاور دیدم؛ او که از شدت استرس و هیجان ناشی از انجام موفقیت آمیز مأموریتی که به یقین با اصرار محبوبه خانم همسر بزرگوار و متین ایشان اجرا می شد، به اطرافش نگاه نمی کرد، سریع وارد ساختمان شد و در را بست.
به محض عبور از مقابل بزرگترین درخت کوچه که اکنون به لانه پرندگان تبدیل شده بود، پایم وارد گودال کوچک پر از آبی شد که انگار به جا مانده از عهد عتیق هم نبود؛ همین چند روز پیش که بچه های کوچه قصد داشتند کانکس محله را راه بیندازند، قدری از آسفالت را برای تعبیه پایه های موردنظر جابجا کردند و مقداری خاک در آن ریختند …
از ماست که بر ماست …!

چاپ چاپ